فرمانداری نطنز
خانه
پيشينه تاريخي


دورنماي تاريخي

از وضع تاريخي نطنز تا پيش از سده هفتم هجري قمري اطلاعات صحيحي در دست نيست و آنچه كه در اين باره به دست ما رسيده، شايعاتي است كه سينه به سينه نقل گرديده و به لحاظ مستند نبودن ، صحت و سقم آنها برما پوشيده است.

از طرفي اظهارات مورخين نيز به اندازه اي مختصر است كه فقط جنبه تذكري را بيش دارا نمي باشد.
ولي با توجه به مراتب ذيل مي توان گفت كه نطنز از نواحي قديمي و آباد ايران مركزي بوده است.

1-     داشتن آباديهاي سرسبز و خرم و امكان توليد محصولات گوناگون و در نتيجه قابل زيست بودن نواحي مختلف آن.

2-     قرارداشتن تعدادي از آباديهاي آن در دل كوهساران و نقاط صعب العبور كه از تاخت و تازهاي گروههاي مختلف و ويرانگريهاي آنان تا حدود زيادي به دورمانده و نه تنها موجوديت خود را حفظ نموده اند بلكه به صورت پناهگاههايي مطمئن براي كساني كه تاب و توان ايستادگي در برابر دشمن را از دست مي داده اند نيز در مي آمده است.

3-     عبور شاهراه سوق الجيشي و كارواني جنوب به مركز كشور از اين منطقه

4-     وضع طبيعي و جغرافيايي آن از لحاظ قرارداشتن بين كاشان و اصفهان كه در ادوار مختلف داراي اعتبار و اهميت بسزايي بوده است.

5-     وجود آثاري از قبل از اسلام اعم از آتشكده، قلعه، كاريزهاي متروكه در حاشيه كوير و بناهايي كه گاه از بستر ريگ و روان سر به در آورده و گاه ديگر از نظرها محو مي گردند.

به عبارت ديگر نطنز در ادوار گذشته از اهميت شايان توجهي برخودار بوده ولي به علت در دست نبودن مدارك تاريخي و مستند از يك طرف و عدم انجام كاوشهاي علمي و فني منظم از طرف ديگر در اين مورد هيچگونه اظهار نظر صريحي نمي توان به عمل آورد زيرا از دوره هاي قبل از اسلام جز بقاياي آتشكده و دژي از دوران ساساني اثر مهم ديگري هنوز مورد شناسائي قرار نگرفته و موجوديت آن رسماً اعلام نگرديده است.

ولي از آنجائي كه در نخستين سده هاي اسلامي كه همه روستاهاي نطنز و كاشان تا حدود راوند جزو اميرنشين اصفهان به حساب مي آمده، جغرافي نويسان آن دوران به عنوان دو بخش سردسير و گرمسير اصفهان از آن ياد كرده اند. مانند احمد ابن ابي يعقوب معروف به اليعقوبي كه در كتاب البلدان از روستاهاي اصفهان چنين ياد كرده است:

« و روستا قاسردقاسان و جر مقاسان فيهما اشراف من الدهاقين و قوم من العرب من اهل يمن من همدان و هماالحدبين عمل اصبهان و قم»

ترجمه: از جمله روستاهاي اصفهان دو بخش سردسير و گرمسير كاشان است كه جايگاه آزاد مردان والاگهر مي باشد و نيز گروهي تازي نژاد از مردم همدان يمن در آن نواحي جاي گزيده اند و اين دو بخش حد فاصل مابين حوزه هاي تابع اصفهان و قم مي باشد با توجه به جمله هماالحدبين عمل اصبهان و قم (اين دو بخش حد فاصل بين حوزه هاي تابع اصفهان و قم است) و يادآوري اين موضوع كه در حال حاضر نيز شهرستانهاي نطنز و كاشان بين اصفهان و قم قرار دارند، چنانچه جرم قاسان را كاشان كنوني بدانيم سرد قاسان آن را مي توان شهرستان نطنز دانست.

ضمناً ابن رسته در همان كتاب، منازل جاده اصفهان تا ري و فواصل آنها را بدينگونه برشمرده است:

از اصفهان تا برخوار سه فرسخ

از بُرخوار تا رباط وز هفت فرسخ

از رباط وز تا طرق پنج فرسخ

از طرق تا اصفاهه شش فرسخ

از اصفاهه تا دكان پنج فرسخ

از دكان تا باد پنج فرسخ

از باد تا ابروز پنج فرسخ

از ابروز تا نوش آباد دو فرسخ

از وراز ابان تا مقطعه پنج فرسخ

از مقطعه تا قادس نه فرسخ

از قادس تا دزاه پنج فرسخ

از دزاه تا ري هفت فرسخ

از نقاط ياد شده آنچه را كه مربوط به نطنز است عبارتند از طرق، اصفاهه، دكان و باد كه فقط طرق و باد هنوز به همان نان مي باشند ولي جاي اصفاهه و دكان با توجه به فواصل ياد شده براي ما مشخص نيست.

ابن رسته بر مبناي نوشته عبدالله ابن احمد بجاي منازل اصفاهه و دكان از مكاني به نام خير نام برده و منزل دكان را بعد از باد ذكر كرده است. البته در فاصله طرق تا باد تنها نقطه اي كه مي توان آن را با «خير» انطباق داد آبادي خفر است كه تا اوايل عصر پهلوي نيز محل عبور كاروانيان و بارانداز آنها بوده است.

در ترجمه فارسي مختصر كتاب البلدان ابن فقيه بخشهاي اصفهان را چنين برشمرده:

جي، ماربين، والنجان، براء آن، برخوار، رويدشت، اردستان، كروان، برزاوند، دارك، فريدن، قهستان، قامدار، جرم قاسان، سردقاسان، تيمره كوچك، تيمره بزرگ.

در وقف نامه احمدبن محمد بن رستم بن المطيار القرشي مورخ رمضان 316 هجري قمري از آباديهاي طرق و طار به عنوان رقبات موقوفات ياد شده است.

عبدالكريم بن محمد سمعاني مروزي در كتاب انساب از نطنز چنين ياد نموده است:

«آن شهري است از نواحي اصفهان گمان بر اين است كه فاصله بين آنها بيست فرسخ مي باشد»

در معجم البلدان از نطنز به عنوان شهر كوچكي تحت عنوان نطنزه بشرح زير ياد شده است:

نطنزه بفتح اول و دوم و سپس سكون «ن» «ز» «ه» شهر كوچكي از توابع اصفهان است و فاصله آنها در حدود بيست فرسخ مي باشد. در قرن هشتم هجري قمري اردستان و زَ فَرقَند هم تابع نطنز بوده است زيرا در وقفنامه سيد ركن الدين محمد قاضي يزدي فرزند قوام الدين محمد ابن نظام حسيني مورخ شوال 748 هـ.ق در بخش رقبات موقوفات بدين موضوع تصريح گرديده است.

1-     در مورد كاروانسراي اردستان «ومنها الرباط المبني في محروسه اردستان و هي معدوده من جمله ضياع نطنز»

2-     در مورد كاروانسراي زفرقند «الرباط المبني في قريه زبرقند المشتهر عندالعوام بجو گندوهي من جمله ضياع نطنز، الواقع ذالك الرباط في الممر العام»

لازم به ذكر است كه سيد ركن الدين دو قلم از ممر درآمدي كه جهت تعمير و نگهداري اين كاروانسرا تعيين كرده مربوط به نطنز است.

يكي 3/196  دينار مقرري واقف از متوجهات املاك بهاييه نطنز و ديگري 65 ديناري كه از متوجهات ضياع نطنز در قريه جوشقان بنام متولي ثبت بوده است.

در كتاب آثار ملي اصفهان نيز به هنگام ذكر رباط اردستان بدين موضوع تصريح كرده است:

«اين رباط را سيد ركن الدين محمد يزدي (متوفي 737 هـ.ق) هنگامي كه اردستان و نطنز يك واحد جغرافيايي بود بنا كرد»

در وقف نامه سيدحسن الحسيني مشهور به سيد واقف تنظيمي به سال 857 هجري قمري به نطنز چنين اشاره اي دارد:

«مدينه نطنز از توابع دارالامان اصفهان»

حمدالله مستوفي در نزهت القلوب از نطنز بدين گونه ياد كرده است:

«نطنز از اقليم چهارم است شهري وسط و قريب سي پاره ديه از توابع آن است حقوق ديواني آن ده تومان و دو هزار و پانصد دينار است (يك تومان زرمغولي برابر با ده هزار دينار مسكوك طلا يا يكصد هزار تومان در سال 1348 شمسي بوده است(.

ضمناً اين نويسنده در كتاب خود از كوه كركس نيز بدين گونه ياد كرده است:

كركس كوهي است به حدود شهر نطنز و با هيچ كوه پيوسته نيست دورش ده فرسنگ است كوهي سخت بلند است و از بلندي كركس بفرازش نمي رود و بدين سبب بدين نام مشهور است.

از كوه كركس مقدسي و اصطخري نيز كه از جغرافيا نويسان قديم مي باشند ياد نموده اند،

مقدسي : «كوه كركس بلندترين كوههاي كوير لوت است.»

اصطخري:  كركس كوه و سياه كوه پناهگاه راهزنان بوده و در يكي از دره هاي كركس كوه چشمه آبي موسوم به «آب بنده» كه از شكاف سنگي در ميان حفره ها بيرون آمده است جاري است.

مولف بستان السياحه نطنز را چنين توصيف كرده است:

«نطنز بفتح نون و طا مولف و سكون نون ثاني وزاء منقوطه قصبه ايست كه در جبال اتفاق افتاده و اطرافش في الجمله گشاده است و از شهر كاشان دو مرحله دور و اكثر ميوه سردسيريش موفور و آبش خوشگوار و هوايش سازگار قرب هزار باب خانه در اوست و چند پاره قريه خوب مضافات اوست و در جميع خانه هاي آنجا آب روان و از ميوه گلابي آنجا بغايت ممتاز و فراوان و مردمش شيعي مذهب، ارباب معرفت از آنجا ظهور نموده منجمله شيخ عبدالصمد مرشد مولانا عبدالرزاق صاحب تاويلات از آنجا بوده راقم نطنز را ديده و به صحبت بعضي از بزرگان آنجا رسيده است.»

با توجه به مراتب فوق الذكر مشاهده مي گردد كه در نوشته هاي مورخين سده هاي سوم و چهارم تنها از چند آبادي نطنز كنوني نام برده شده است آن هم بدون آنكه اشاره اي به كلمه نطنز شده باشد و فقط در نوشته هاي مورخين سده هاي پنجم به بعد است كه به كلمه نطنز برخورد مي كنيم و با تحقيقات مفصلي كه سيدحسين اعظم واقفي به عمل آورده است به مدركي كه مشخص نمايد كه كلمه نطنز از چه زماني و به چه علت بر اين منطقه اطلاق گرديده است دسترسي پيدا نكرده.

اظهارات مورخين و جهانگردان خارجي درباره نطنز

در سفرنامه جهانگردان خارجي نيز از نطنز گفتگوي مهمي به ميان نيامده است و در ذيل به نوشته تعدادي از آنها اشاره مي گردد.

توماس هربرت كه در عهد شاه عباس اول به نطنز مسافرت كرده گويد بنابر روايتي كه در ناطان (نطن) شنيدم داريوش آخرين پادشاه دودمان كياني در اين محل قتيل خيانتكاري بسوس باختري گرديد )گفته هربرت در مبحث قلعه باغباد از آثار تاريخي افوشته نطنز مفصلاً مورد بررسي قرار گرفته است(

در سفرنامه استودارت كه شرح مسافرت هيئتي است كه به رياست سر دود مركوتون در سالهاي 29-1627 ميلادي از انگلستان به دربار شاه عباس اول اعزام شده است در گزارش ماه اوت 1628 ميلادي چنين آمده است: «روز بيست و سوم (مطابق اول شهريورماه) شب كه حركت كرديم (منظور حركت از كاشان بوده است) به بيزدبد)منظور ابوزيد آباد است كه مختصراً به آن بوزآباد گفته مي شود) رسيديم و در كاروانسراف منزل كرديم پنج فرسخ طي كرده بوديم شب به نطن رسيديم. آب اين جا خوب بود. شهر در باريكي بين دو تپه واقع است و اطراف آن را دهات كوچك كه پر از باغهاي ميوه و درخت است گرفته در اينجا چادر زديم و ده فرسخ طي كرده بوديم. بيست و پنجم شب به سَردَهُن (منظور سردَهَن است) كه كاروانسرايي در قله تپه بود رسيديم چادر زديم هفت فرسخ طي كرده بوديم آب اينجا زياد خوب نيست.»

شواليه شاردن، تاورنيه، فلاندن، موريه، مسيو و مادام ديولافوا، و ديگر جهاگردان به ويژه جهانگردان اروپايي چون مسافرت آنان به ايران اكثراً مقارن با فصل تابستان بوده براي رسيدن به اصفهان به هنگام ورود به كاشان از طريق جاده كارواني تابستاني يعني دره هاي قهرود، سُه و مورچه خورد خود را به اصفهان رسانيده اند زيرا اين مسير به هنگام تابستان داراي موقعيت بهتري از نقطه نظر آب وهوا نسبت به جاده كارواني زمستاني كاشان ابوزيد آباد، خالد آباد، خفر، طرق، سردهن، اصفهان بوده است. و اين دو جاده تا قبل از ايجاد جاده قم، نيزار، دليجان، ميمه، مورچه خورت، اصفهان از اهميت بسياري برخوردار بودند.

مادام ديولافوا در سفرنامه خود صريحاً بر اين مطلب اشاره نموده و گويد: « دو راه كارواني كاشان را به پايتخت عراق (منظور اصفهان است كه به آن پايتخت عراق عجم نيز اطلاق مي گرديد) متصل مي كند يكي راه زمستاني كه از ميان صحرا به نطينس مي رود. در اين محل مسجدي است كه سابقاً پوششي از كاشي بسيار زيبا با تلالوء فلزي داشته است. ديگر راه تابستاني كه در فصل باران قابل عبور نيست و به طور مارپيچ از دامنه كوهسار مي گذرد و ما آن را اختيار كرديم.»

 ماژور پ.م. سايكس در كتاب ده هزار ميل در ايران درباره نطنز چنين نگاشته است:

«نطنز كه از حيث آب و هوا و ميوه مشهور است يكي از تابستانگاههاي سلاطين صفوي بوده، در حوالي آنجا قصر شكارگاه شاه عباس را هنوز نشان مي دهند در نطنز مسجدي است كه گويا سابقاً بسيار زيبا بوده و بعضي از كاشكيهايي كه فعلاً در موزه سوت كنسينگتن است از ديوارهاي آن كنده اند اين مسجد را در سال 715 هجري ساخته اند.»

سال 715 را كه سايكسس به عنوان تاريخ ساخت مسجد اعلام نموده صحيح نيست زيرا مسجد در فاصله سالهاي 704 تا 709 هجري قمري بنا گرديده است و احتمال آن مي رود كه با توجه به تاريخ سر در خانقاه چنين نظري را اظهار كرده باشد.

اجمالي از اوضاع سياسي نطنز از گذشته هاي دور تا عصر حاضر

اوضاع تاريخي و سياسي و تحولات اجتماعي نطنز در نخستين سده هاي اسلامي بستگي به اوضاع و احوال و دگرگونيهاي اصفهان و كاشان داشته است. رويدادها و تغيير و تحولات اين دو شهر نطنز را نيز بيش و كم شامل بوده زيرا نطنز مانند كاشان در زمانهاي گذشته تابع اصفهان بوده است.

اين وضع تا پايان دوره مغول همچنان ادامه داشته است. لازم به يادآوري است كه در اوايل دوره مغول اين منطقه به علت وضع جغرافيايي تا حدي از شر يورشها و خرابيها محفوظ بوده و حتي در زمان هلاكو مورد توجه ايلخانان آخري مغول قرار گرفته است. مسجد جمعه، خانقاه و آرامگاه شيخ عبدالصمد كه توسط خاندان ماستري احداث گرديده است از يادگارهاي با ارزش اين دوره به شمار مي آيد.

در دوران فترت بين مغول و تيمور مدتي نطنز قلمرو سلطان ابويزيد برادر كوچك شاه شجاع و پسر امير مبارزالدين آل مظفر بوده و در سال 876 از طرف سلطان زين العابدين آل مظفر بوده و در سال 867 از طرف سلطان زين العابدين پسر و وليعهد شاه شجاع وي به اين سمت و امير مظفر كاشي به حكومت كاشان منصوب گشته اند.

بعدها كه ابويزيد نامبرده متابعت شاه يحيي رقيب زين العابدين را پذيرفت سلطان زين العابدين با امير مظفر كاشي همداستان شده و جنگ در نطنز روي داد ابويزيد شكست خورده به لرستان گريخت.

به طور كلي در دوره ايلخانان و پس از آن نطنز پناهگاه و معبر فراريان بوده است و به واسطه داشتن دو خانقاه معتبر (يكي در كنار مسجد جمعه و ديگري در افوشته) عده اي از صوفيان و دراويش نامدار نيز در آن زندگي كرده و يا از آن گذشته اند.

به دوران حكومت خاندان قراقونيلو ، پير بوداق پسر جهانشاه كه به همراه پدر خود در تاخت و تازهاي او شركت داشته چون به نيشابور مي رسد به عزم شيراز از اردو جدا مي شود و برادرش ابويوسف نيز آهنگ كرمان مي نمايد پير بوداق غارت كنان طي طريق نموده تا به يزد مي رسد در آنجا علم طغيان برافراشته و از شهرها و ولايات تحت سيطره خود درخواست مال و پيشكشي نمود و افراد خود را جهت وصول اموال و مبالغ درخواستي به آن نواحي گسيل داشت از جمله صد تومان بر نطنز حواله نمود.

در تاريخ جديد يزد در قسمتي كه فرستادن اميرقطب الدين ورزنه را به جانب يزد از طرف شاهزاده محمد بهادر ذكر كرده به نطنز نيز اشاره نموده است.

« وامير شمس الدين محمد ميرك با مولانا مجدالدين فضل الله و بعضي اهالي متوجه اصفهان گشتند و شاهزاده از اين معني خرم شد و ايشان را نوازش فرمود و از طرف كاشان امير محمد سيدعزالدين با اموال كاشان و ايمر حسن نطنزي با نثار و پيشكش بيامدند»

در زمان صفويه نطنز به صورت ولايت مستقلي در آمد و حكام آن مستقيماً از پايتخت يعني قزوين و سپس اصفهان تعيين مي شدند به عبارت ديگر توجه خاص پادشاهان صفوي بدين خطه كه مسلماً وجود وزرا و مستوفيان كاردان نطنزي در دستگاه صفويه در اين امر بي تاثير نبوده است. موجب آن گرديد كه حكومت نطنز را ويژه قورچي شمشير خاصه نمايند. در كتاب نقاوه الاثار في ذكر الاخيار موضوع بدين گونه مورد تصريح قرار گرفته است. «شاهوردي بيك كه اسن اولاد خليفه و در آن زمان قورچي شمشير خاصه شريفه بود بنابر آنكه در ايام سعادت فرجام شاه دين پناه داروغگي ولايت نطنز و توابع تعلق به قورچي شمشير ميداشت به نطنز آمده و رحل اقامت انداخت و چون پادشاه فلك مستند شاه سلطان محمد در مقام تربيت اولاد ولي خليفه بود شاهوردي بيك را به مرتبه خلافت كه منصب پدرش بود سرافراز ساخت و طبل و علم ولي خليفه را به او ارزاني داشته سرش به اوج رفعت برافراخت»

شاه عباس اول كه نطنز گردشگاه و شكارگاه تابستاني او به شمار مي آمد با احداث دو كاخ در دو سوي نطنز تقريباً آن را به صورت پايتخت تابستاني درآورده بود به عبارت ديگر اين پادشاه علاقه وافري بدين خطه از خود نشان مي داد و شدت و حدت اين علاقه بدان پايه رسيد كه نطنز را ولايت خاصه خود گردانيد.

پس از انقراض صفويه و افشاريه و زنديه و روي كارآمدن قاجاريه باز هم حاكم نطنز از پايتخت، از بين مامورين سرشناس دولت و يا شاهزادگان تعيين مي گرديد مانند عبدالله خان ايرواني خواهرزاده حاج ميرزا آغاسي صدراعظم محمد شاه شاهزاده محمدباقر ميرزا پسر معزالدوله حسن اعظام قدسي ملقب به اعظم الوزاره طالقاني از چهره هاي معروف صدر مشروطيت (مولف كتاب، خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صد ساله) غلامحسين خان نوري مقلب به صديق اكرم از آزاديخواهان روشنفكر و مجاهدين صدر مشروطيت كه البته اين وضع تا شروع انتخابات دوره دوم مجلس شوراي ملي ادامه داشت زيرا در دوره اول مجلس شوراي ملي صدر العلماي نطنزي به وكالت مجلس شوراي ملي برگزيده شد كه سخنراني مهيج او برعليه سلسله قاجار در مجلس و جمله تاريخي اين سخنران كه «شاهزادگان عظام نبايستي مصادر امور باشند» مدتها ورد زبانها بود.

در آن هنگام به عللي چند از جمله تاخت وتازهاي پي در پي گروههايي چون نايب حسين كاشي و فرزندانش خانواده هاي بختياري و اعوان و انصار آنها به عنوان تعقيب نايب حسين، رجبعلي لر به تحريك ماشاالله خان پسربزرگ نايب حسين، رضا جوزاني و جعفرقلي چرميني كه گاه خود را جزء اتباع نايب حسين قلمداد و در موارد مقتضي نيز بالاستقلال به تاخت و تاز و غارتگري مي پرداختند و هر يك تا رسيدن گردنكش ديگري چند روزي خود را مالك الرقاب مردم اين منطقه اعلام و تا سر حد امكان به منظور برآورده كردن خواسته هاي نامشروع وغيرقانوني خود از هيچ نوع آزار و اذيتي نسبت به مردم كوتاهي و خودداري نمي كردند، در نتيجه مردم را آن چنان از هستي ساقط كردند كه اصطلاح «به نان شب محتاج است» درباره آنان مصداق پيدا كرده بود و بالاخره شيرازه امور آن چنان از هم پاشيده شد كه تنها اميد مردم دفع فاسد به وسيله افسد بود. شايد كه در لحظه جابجايي غارتگران فرصت نفس كشيدني براي آنان پيش آيد.

از طرف ديگر ناتواني زعماي وقت نطنز در اثر تاخت وتازهاي پي درپي غارتگران و پيدايش اختلافات خانوادگي در بين آنها و دامن زدن به آتش اين اختلافات با فراهم كردن دو دستگي در بين مردم به منظور سركوبي يكديگر اين پيش آمدها موجب آن گرديد كه مترصدين فرصت طلب به صيد ماهي از آب گل آلود پرداخته و شهري را كه در قرون متمادي از استقلال برخودار مي بود به صورت بخشي در آورده و ضميمه كاشان نمايند.

اين وضع تا سال 1336 شمسي (در حدود 50 سال) ادامه داشت در اين سال نخست وزير وقت به اتفاق عده اي از وزراء و ساير مصادر امور راهي شهرستانها گرديدند از جمله مسافرتي به اصفهان و اردستان نمود كه گروه زيادي از مردم نطنز به اصفهان و سپس به اردستان به ديدار هيئت دولت رفته و درخواست مسافرت آنان را به نطنز به عمل آوردند. نخست وزير كه با اصرار و استقبال مردم نطنز مواجه گرديد به عذر نداشتن فرودگاه از قبول دعوت خودداري نمود ولي رهبران جمعيت نطنزي اظهار داشتند در صورت پذيرش دعوت، فرودگاه در اسرع وقت ساخته خواهد شد. به هر جهت قبول دعوت موكول به ايجاد فرودگاه در نطنز كه امر محالي به نظر مي رسيد گرديد. در ساعت چهاربعدازظهر روز 18 شهريورماه مردم فرودگاه آماده شده را به نظر متخصصين مربوطه رسانيدند ولي به علت نواقص فني چندي مورد قبول واقع نگرديد.

مردم كه زحمات خود را بي نتيجه ديدند باز مايوس نشده و چندين نقطه ديگر را براي اين كار معرفي كردند كه فقط مكاني در بيابان بالاي پل هنجن مورد قبول واقع گرديد منتهي مي بايست تا ساعت 11 شب آماده گردد گروه كثيري از مردم بخشهاي مختلف نطنز با بيل و كلنگ و ساير وسايل روانه محل جديد فرودگاه شدند و در پرتو نور چراغ تا ساعت يازده شب فرودگاه را آماده بهره برداري نمودند.

ساعت شش صبح روز بعد هيئت دولت با هواپيما به نطنز وارد و به همراه گروه زيادي كه از شبانگاه در كنار فرودگاه به انتظار ورود آنان بودند روانه شهر نطنز شدند.

در دبيرستان سپهر نطنز هيئت دولت پس از صرف صبحانه تشكيل جلسه داده نخست انتزاع نطنز از كاشان و شهرستان شدن آن را مورد تصويب قرار داده و بدين گونه نطنز پس از مدتي در حدود پنجاه سال دوباره به صورت شهرستان درآمده و به عنوان يكي از شهرستانهاي استان دوم به شمار آمد و اقدامات بعدي نيز موجب آن گرديد كه نطنز ضميمه استان اصفهان گردد.

تاریخ به روز رسانی: 1394/09/15
تعداد بازدید: 4797
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
كليه حقوق اين پايگاه متعلق به استانداري استان اصفهان ميباشد.
Powered by DorsaPortal